قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3696

تاريخ الفي ( فارسى )

سلطان شهاب الدّين بود - در حدود اوچه و ملتان جمعيت بسيار به‌هم رسانيده دم از سلطنت مىزد . و چون قباچه توجّه ازبك باى شنيد او نيز جمعيت كرده با بيست هزار سوار در كنار آب سند در حدود اوچه لشكرگاه ساخت ، و ازبك باى با هفت هزار كس شبيخون بر قباچه برده آن چنان سپاه او را متفرّق كرد كه قباچه به هزار جان‌كندن خود را به كشتى رسانيده به جانب جزيرهء بكر گريخت . ازبك باى در لشكرگاه او فرود آمده كس به خدمت سلطان فرستاد . چون سلطان خبر فتح شنيد ، از روى استعجال متوجّه آن صوب شده در بارگاه قباچه فرود آمد . و قباچه به جانب مولتان رفت ، و سلطان كس پيش او فرستاده پسر و دختر امير خان را كه از معركهء كنار آب سند كه با چنگيز خان روى نموده بود گريخته به آن حدود رفته بودند ، طلب داشت . و قباچه بالضّروره در مقام اطاعت و انقياد [ 229 الف ] درآمده پسر و دختر امير خان را با مال بسيار به خدمت سلطان فرستاد و التماس آن نمود كه « سلطان ولايت او را تعرّض نرساند . » و چون هوا گرم شد ، سلطان از اوچه كوچ كرده متوجّه بالا گشت « 1 » و در راه به قلعهء بسرام « 2 » رسيده آن را محاصره كرد . در اثناى كارزار از آن قلعه تيرى بر دست سلطان رسيد . بنابراين ، سلطان در باب گرفتن آن قلعه سعى و اهتمام بسيار نمود ، تا آنكه آن قلعه را جبرا و قهرا فتح نموده اهل آن را به قتل رسانيد . و از آنجا باز خبر رسيد كه « اينك لشكر مغول به طلب سلطان مىرسد . » سلطان چون اين خبر شنيد ، بازگشته ، عنان عزيمت به صوب اوچه منعطف داشت . و چون به حوالى ملتان رسيد ، كس پيش قباچه فرستاده از وى نعل بها « 3 » خواست . قباچه اين نوبت چون خبر لشكر مغول داشت پا از دايرهء اطاعت سلطان بيرون نهاده در مقام آن شد كه از سلطان انتقام سابق بايد گرفت . چون سلطان بر ارادهء او اطّلاع يافت توقّف نكرده روى به اوچه نهاد . چون به حوالى شهر اوچه رسيد اهالى آن بلده در مقام تمرّد و عصيان درآمده شهر را مضبوط ساختند . سلطان دو روز در آنجا توقّف نموده تا تمام شهر اوچه را سوختند و غارت كردند و از آنجا عنان عزيمت به صوب دبول « 4 » كه الحال به تته اشتهار دارد منعطف داشت ، و در اثناى راه به شهر سدوستان كه الحال به سيوستان « 5 » مشهور است رسيد . والى آن بلده از قبل قباچه ، فخر الدّين سالار « 6 » بود و لاچين خطايى نام شخصى سردار او ، و بر مقدّمهء سپاه سلطان ، اور خان نام شخصى مىبود . چون اور خان به حدود شهر سيوستان رسيد از آن جانب لاچين خطايى لشكر

--> ( 1 ) . تاريخ جهانگشا : از او چه عزم ييلاق كوه جود و بلاله و ركاله كرد . - ج 2 ، ص 147 . ( 2 ) . متن : بس . ( 3 ) . مالى كه فديهء ولايت خود به لشكر دشمن قوى دهند تا تاراج نكند . - غياث اللغات . ( 4 ) . متن : دينبل . اين همان شهريست كه سلطان قبل از عزيمت به عراق عجم ، مسجد جامعى در آن بنا كرد . ( 5 ) . العبر : سيبستان ؛ تاريخ ايران كيمبريج : سادوسان ( سمون كنونى ) . ( 6 ) . العبر : فخر الدّين سالارى .